خداحافظ
END ROAD
من و تو اسير خرده ريزي با نام زندگي
با یه دنیا عوضت نمیکنم
نصف جهانی


میدونی کی می فهمی دنیا دو روزه ؟
وقتی که هرکیو دوستش داری بهت میگه
تا آخر دنیا باهاتم





یه پروانه رو میگیری تو مشتت
اگه آروم لای انگشتات رو بازکنی ببینیش
فرار میکنه
اگه مشتت رو محکم کنی که فرار نکنه
می میره
دوستی هم چیزیه مثل همین





بچه ها شوخی شوخی به گنجشکا سنگ میزدن
گنجشکا جدی جدی می مردن
آدما شوخی شوخی زخم زبون میزدن
قلبها جدی جدی میشکستن
تو شوخی شوخی لبخند زدی
من جدی جدی عاشقت شدم
نمیخوای شوخی شوخی به اینی که
جدی جدی دوستت داره فکر کنی؟؟





میدونی فرق تو با خون چیه ؟
خون میره تو قلب و بر میگرده
ولی تو رفتی تو قلب و بر نمیگردی





بابایی نمیدونم چرا وقتی می بینمت
دلم میخواد اذیتت کنم
ولی وقتی میری
دلم برات تنگ میشه





اگه روزگار بی رحمه تو مهربون باش
اگه خورشید میسوزونه تو سایه بون باش





وقتی کمتر سزاوارم به من مهر بورز
آخر آن زمان نیازمند ترم





میدونی چرا بین انگشتای دست فاصله است ؟؟
برای اینکه تو با دستهات این فاصله را پر کنی





سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره
تندیس زیبا نمیشه !!
فقط یه بار فرصت داری تا از وجودت تندیس بسازی
پس از زخم تیشه خسته نشو





آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم





دوستای خوب مثل ستاره ها هستن
حتی وقتی که نمی بینمشون
خیالمون راحته که سر جاشون هستن






خوشبختي در اين است كه شخص بداند كه چه مي خواهد و آنچه را آرزو دارد مشتاقانه بخواهد. "
جان كوليتر
" راز موفقيت زندگي را فقط افرادي آموخته اند كه در زندگي موفق شده اند. "
پاسكال
"يك زندگي را وقتي مي توان با خوشبختي قرين دانست كه شروعش با عشق شود و ختمش با جاه طلبي "
توماس آكبس
بچه ها مطلب زیر را حتما بخونید ![]()
همهي دانشمندان ميميرند و به بهشت ميروند. آنها تصميم ميگيرند كه قايمباشك بازي كنند. از بخت بد اينشتين كسي است كه بايد چشم بگذارد. او بايد تا 100 بشمرد و سپس شروع به گشتن كند. همه شروع به قايم شدن ميكنند به جز نيوتن.
نيوتن فقط يك مربع 1متري روي زمين ميكشد و داخل آن روبروي اينشتين ميايستد. اينشتين ميشمرد:
1، 2، 3، ...97، 98، 99، 100
او چشمانش را باز ميكند و ميبيند كه نيوتن روبروي او ايستاده است. اينشتين ميگويد:
"سوكسوك نيوتن!!" نيوتن انكار ميكند و ميگويد نيوتن سوكسوك نشده است. او ادعا ميكند كه نيوتن نيست. تمام دانشمندان بيرون ميآيند تا ببينند چگون او ثابت ميكند كه نيوتن نيست. نيوتن ميگويد: "من در يك مربع يه مسائ1متر مربع ايستادهام... اين باعث ميشود كه من بشوم نيوتن بر متر مربع... چون يك نيوتن بر متر مربع معادل يك پاسكال است،
من پاسكال هستم، پس"سوكسوك پاسكال!!!"
غرور = خشم + شادی
عشق = شادی + پذیرش
کنجکاوی = پذیرش + تعجب
ناامیدی = ترس + غم
تاسف = غم + تنفر
کینه = خشم + انتظار
تسلط = خشم + پذیرش
اطاعت = پذیرش + ترس
شرم = ترس + انزجار
بدبینی = غم + انتظار
جسارت = خشم + تعجب
احساس گناه = شادی + ترس
حسد = غم + خشم

مرگ انتظار است..
عشق يک بار است..
جدايي دشوار است..
فکر تو تکرار است..
اگر رفتم تو يادم کن..
اگر مردم تو خاکم کن..
اگر موندم در اين دنيا به مهر خود تو شادم کن
در یك نظر سنجي از مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه جالبي به دست آمد .
سوال : نظر خودتون رو راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟
و كسي جوابي نداد چون:
در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟
در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه؟
در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟
در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟
در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورها يعني چه؟
سلام![]()
تصمیم گرفتم یه تالار چت توی وب لاگ بزارم
نمی دونم کارم درسته یا نه ؟؟؟؟
واسه استفاده از چت رووم کافیه به آخر همین صفحه رفته
وبا انتخاب یک اسم مستعار وارد رووم بشین
اگه ازش راضی هستین بهم بگین
هر چی می خواین تو قسمت نظرات سفارش دهید![]()
این گل تقدیم به کسی که خیلی دوستش دارم و نتونستم بهش ثابت کنم
رد خط خطيه دلايي كه صب عاشقنو شب فارغ رو همه جا ميتوني ببيني ازدرو ديواراي توالتهای عمومی گرفته تا صندلی های اتوبوسهای شرکت واحد و همه اینا یعنی یه اصلی هست که از دیده ها پنهونه .
وقتی دیگه صدای صدای سوزناک اون که میخونه (( نه دیگه این دل واسه ما دل نمیشه)) نصف شبا توکوچه خیابونا نمی پیچه و جاش ایتس ایتس خیالی نشسته.........
تو که به چترای دو نفره . تک شاخه های گل سرخ تو دست ادما و نگاهای هندیشون میخندی تو این اتاق بی پنجره ات که مثل داستان قدیمیهای فرانسوی هاست فقط به درد پوسیدن میخوری بپوس تو که دل نداری حالیته؟؟؟؟
تو بودی میگفتی تو همه فیلمهای داستانی یه قسمت هست که صحنه بارون زدگیه اونم چه بارونی انگار شلنگ رو گرفتن رو سر ادمای فیلم آدم هیچ احساس عاشقانه ای بهش دست نمیده فقط سردش میشه تو فیلم شبهای روشن یه جایی هست که استاده همه کتاباشو میفروشه تا دلشو از زیر بار هر دوست داشتنه دیگه ای خالی کنه می خواد برای عشق واقعی جا باز کنه حالیته؟؟؟؟
وقتی زیر بارون داره همه کتاباشو نگاه میکنه تو میگی اه چه بارونه مصنوعی مسخره ای من میگم:
(( ببار بارون ببار بشوی رنگ این همه غم و این همه ماتم)) حالیته؟؟؟؟؟
بهت میگه بعد از این نه به گل سرخ تو دست آدما میخندی نه تو نور شمع حالت مسخره ای
بهت دس میده نه از چترهای دو نفره زیر بارون حرصت میگیره
میدونی........ تو دیگه نه تو تاکسی غر میزنی نه تو صف رمانتیک اتوبوس تو دلت لرزیده تو یادت اومده که آدمی حالیته؟؟؟؟؟؟
بنيامين تصميم دارم تو وبلاگه تو بنويسم اگه ناراحت نميشي ( سمانه)
این نامه استثنایی ست...
روزهای نابیوسان در زندگی انگشت شمارند
روزهایی که در آنها
انسان فرصت دارد از تنش برهد
و بدل شود به یک گنجشک !...
در یک ظهر ؛
یا یک بعدازظهر
در زندگی هرانسانی مجال آن هست
تا بیرون بخزد از سلول تنگش
و آزادی را تمرین کند
هر چه می خواهد بگوید
... و دستانش را
به هر طرف که خواست تکان بدهد
آن دم که مایل است دوست بدارد
هر انسانی به آزادی ناب دست پیدا نمی کند
و مجال آن را ندارد

که از صندوق مهر و موم شده ی عادات روز مره
بیرون بیاید و بگذارد
معشوقش اورا در حالتی طبیعی ببیند
.... و دوست بدارد
انسان مدعی آزادی ست
! اما در بند است
حتی برای گفتگو با دست ها؛
و لبان ؛
.. و لباس هایش آزاد نیست
چرا برایت از یک روز استثنایی می نویسم؟
چون احساس می کنم از صمغ خود رها شده ام
و از صندوق آداب اجتماعی رهیده ام
تا آزادی را چون گنجشکان تجربه کنم
سلام به همه ی دوستان خوبم ممنون که بهم سر زدین
تصمیم گرفتم تو این وب لاگ هر آنچه که شما خواستارشین بزارم
با توجه به پیشنهاد یکی از دوستان می خوام بخشی را با عنوان گالری عکس تو وب لاگ قرار بدم
امیدوارم که خوشتون بیاد
هر نوع عکسی که می خواستین تو قسمت نظرات سفارش بدین
من براتون حتما می زارم

***************************

***************************

***************************

***************************

***************************

***************************

***************************

***************************
زندگي فانوسي است لب درياي خيال آويزون
مي توان آن را ديد و نه بيش روشن است اما به اندازه ي خويش
زندگي تابلوئيست نيمه ي راه كه ز سر منزل مقصود خبر مي آرد
كار او هشدار است گر مسافر رهش بيدار است
زندگي تجربه ي تلخ فراوان دارد
دو سه تا كوچه و پس كوچه و اندازه ي يك عمر بيابان دارد
زندگي زندانيست كه بيشتر از زنداني زندان بان دارد
زندگي دين بزرگيست كه بر گردن ماست
تغییر 
احساس عجیبی دارم ذهنم مشغول است و افکارم مغشوش
نمی دانم به چه فکر کنم . در یک زمان به خیلی چیزها فکر میکنم من میدانم
تلاطم این حالت متعلق به زمان تغییر است
من دارم خودم را میشناسم یا اینکه خودم را دارم پیدا میکنم چون برای پیدا کردن معبود اول
باید خودم را بشناسم ولی برای
این شناخت از مراحل سختی باید بگذرم و این گذر همراه با تلاطم فکری است
نمی توانم نه نمی توانم یک جا بایستم همه اش در حال رفتنم .دارم وجود تو را احساس میکنم با شناخت خودم دارم به تو میرسم
خدایا............
مرا قبول کن به بندگییت دلم می خواهد فریاد بزنم اما صدایم در نمی آید دلم می خواهد
امشب به درو دیوار بکوبم ولی جراتش
را ندارم دلم می خواهد با تمام وجود کسانی را که دوست دارم در آغوش بگیرم و زار زار
گریه کنم
دلم میخواد شبها وقتی که همه خوابن بشینم و با خدا حرف بزنم دردهایی درونم است و
رازهایی در سینه دارم که فقط خودم می دانم و خدایم
خدایا........ تو به همه مسائل آگاهی برای همین تو کمکم کن تا رازهای درون سینه ام را را بر ملا کنم و تمام دردهای درونم را بیرون بریزم
خدایا ................ دوست دارم خیلی خیلی
من سمانه هستم ۲۳ ساله که همیشه تو وبلاگا میگردم و مطالبه خوبشونومی خونم جالبه یکی از عشقش حرف میزنه یکی از غمش یکی از حرفایی که تو اون ته ته دلشه و تا به حال نتونسته به کسی بگه برام جالبه تو همین وبلگ گردی ها با وبلاگ بنیامین برخوردم درباره رفتنو ماندنو نقل قوله بزرگتراهو تا اینکه با پیشنهاد بنیامین تصمیم گرفتم باهاش همکاری کنم یه جورایی رقابت البته رقابت سالما![]()
دوست دارم حرفای دلمو و شعرهایی که دوست دارم به روانشناسی هم علاقه دارم بعضی از مطالبی که شاید به درد تون بخوره براتون میزارم
حالا فعلا من برم تا فردا با دست پر بیام قربون همتون سمانه ....
اقا بنیامین (لهجه)
چیتوری دادا